تبلیغات
زندگی من

زندگی من

زندگی تلخ و شیرین من

 

به خدا بی معرفت نیستما !

 

نوع مطلب :زندگی من ،

نوشته شده توسط:علی .

سلام

یه دنیا سلام

وای میدونید دقیقا حدود 1 ماه شده که به وب سر نزده بودم از همتون عذر میخوام سرم شلوغ شده خیلی کم میرسم به نت بیام

نمیدونید چقدر دلم واستون تنگیده بود اینقدر خودمو به این درو اون در زدم تا فرصت شه بیام نت بهتون سر بزنم

خیلی خوشحال شدم نظرات گرمتونو خوندم .

این درسو کنکور که میاد وسط آدم باید از همه چیز بزنه تا از درسش عقب نیفته اما من این یه قلمو نتونستم ازش بزنم باید میومدم نت یه حالی تازه کنم

میگن انسان اجتماعیه راست میگنا . ببین این دنیای مجازی چه کرده که اینقدر دارم بالا پایین میپرم

خلاصه شرمنده من این روزا دیر میرسم بیام نت و دیربه دیر آپ میکنم .

راستی عیدتون مبارککککککککککککککککک

ایشالله سال خوبی رو پیش رو داشته باشید

منو هم دعا کنید حتما که خیلی محتاجم به دعاتون



Evanescence

 

نوع مطلب :زندگی من ،

نوشته شده توسط:علی .

سلام دوستان

خوبید ؟

یه چند روزی شد آپ نکردم . خیلی سرم شلوغ شده دیگه درسو و زندگی که میاد وسط آدم از خیلی چیزا عقب میمونه .

این هفته 4 تا امتحان داریم دیگه دهنمون سرویس شده . . . امروز داشتم میرفتم سر ایستگاه خط مدرسمون که ماشین بیاد برم که طبق معمول دوستمو دیدمو و سلام کردیم تا با هم بریم سر ایستگاه .

دیدم دوستم داره یه آهنگ گوش میده ، بهش گفتم این چیه گوش میدی ؟!  گفت : اونسنسه . گفتم آهان ( اونسنس برام آشنا بود اما نمیدونستم کدوم خوانندس !!! نخندین بهم )

بهش گفتم خوب برام بفرست ببینم چطوریه ؟! برام فرستاد گوش دادم خیلی قشنگ بود تازه فهمیدم کدوم خواننده رو داره میگه . اسم آهنگش my Immortal ( یعنی جاودانه من ) بود . خلاصه بد رفته بودم توی نخ این خواننده خیلی صداش قشنگ بود .

همون شبش رفتم توی اینترنت گشتم تا آلبومش رو دانلود کنم تا سایتشو پیدا کردم >  www.evanescence.com

دیدم یه سایت خفن باز شد و دیگه ...

یه قسمت به اسم fanclub داشت . دلم میخواست عضو بشم رفتم تا یکی از طرفداراش بشم دیدم زده باید 29 دلار پول بدین . منم که مستر کارت ندارم حالا اگه داشتم ایران با این وضعی که داره نمیشد پرداخت کنی اما خیلی باحال میشد اگه طرفدارش میشدم چون خود امی لی ( خواننده amy lee ) برات ایمیل میزنه و به سوالاتت جواب میده .

آخرین آهنگی که بیرون داده به اسم together again برای هائیتی خونده . دانلودش کردم خیلی قشنگ بود اگه دوست داشتید بگید تا لینک دانلودشو براتون میذارم .

خلاصه خیلی مجذوبش شدم . مثل اینکه امسال هم میره سائوپائولو برزیل تا یه کنسرت بذاره !

اگه موقعیتش بود حتما میرفتم .

فکر کنم خسته شدید حالا برای اینکه خستگیتون دربیاد برید به ادامه مطلب براتون چندتا عکس گذاشتم


برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب برید

خیلی وقت بود که به خدا گفته بودم

 

نوع مطلب :عشقولانه ،

نوشته شده توسط:علی .

خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به خدا گفته‌ بودم.

جواب می شنیدم

از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی.

راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری.

هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.

از عشق عبور کردم و گذشتم. عشق‌ راپشت‌ سر گذاشتم.
عشق ایستاد و منجمد شد.

عشق روان‌ شد و راه‌ افتاد.

و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.

تا روزی‌ که‌ خدا گفت:

امروز روز توست.

روزعاشق شدن.

خداعشق را به‌ قلبم رساند.

عشق طعم‌ یاس را چشید.

طعم‌ یاس را.

اما...

روزی‌ عشق‌ به‌ خدا گفت:

از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت: هست.

عشق گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم.

بزرگترین‌ را.

بی‌نهایت‌ را.

خدا عشق‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت:
اینجا بی‌نهایت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود.

دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد.

اما هیچ‌ کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت.

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت.

عشق‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور کرد.

و وقتی‌ که‌ اشک‌ از چشم‌ عاشق‌ چکید،

خدا گفت:

حالا تو بی‌نهایتی،

چون که‌ عکس‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است

وقتی ما آدما عاشق میشیم و از عشقمون لذت خاص و غیر قابل توصیفی می بریم ، ببینید خداوند که خالق عشق هست ، چه لذت و چه عشقی به معشوقاش که بنده هاش و آفرینش باشن میبره



عشق همه جا هست

 

نوع مطلب :عشقولانه ،

نوشته شده توسط:علی .

دوست داشتن رو باید از برگ درخت آموخت وقتی زرد می شه، وقتی می میره ؛ وقتی از درخت جدا می شه ؛ بازم پای همون درخت می افته

نگاهم یاد باران كرده امشب ،مرا سر در گریبان كرده امشب ،غم و فریاد من از این وان نیست،دلم یاد رفیقان كرده امشب.

من از زندگانی آموختم چگونه اشك ریختن را ولی اشكهایم نیاموخت چگونه زندگی كردن را

همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت

 


زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. عشقی که در یکدیگر زبانه میزد رو درک کرده بودن 


زن جوان:  یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان:  نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان:  خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان:  خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان:  دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان:  منو محکم بگیر
زن جوان:  خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان:  باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت منو برداری و روی
 سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه ...

روز بعد ...

داشتم از دکه روزنامه فروشی رد میشدم . طبق معمول یه نگاهی به مجلات و روزنامه ها کردم و یه سر فصل رو دیدم که نوشته بود : 


برخورد یک موتورسیکلت با اتوموبیلی حادثه آفرید . در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو
سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت !

بله درست متوجه شدی ; مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند


و این است عشق واقعی ، عشقی زیبا



24 ساعت از زندگی پسرها چطوری میگذره ؟؟؟!

 

نوع مطلب :پسرا ،

نوشته شده توسط:علی .

۲۴ ساعت از زندگی پسرها چگونه می گذرد؟؟؟!!!

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….  

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش نشستن درس خوندن گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)  

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) 

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه ( پرتش میکنه )

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر شون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….) با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک بالا شهر خیلی خلوته فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای کنکورت زحمت میکشیو درس میخونی ؟ تموم نشد این درسا مادر ؟ دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری.!  نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه و کنکوره که بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب بکوب بخونن!!!)

 

اینم از حکایت پشت کنکوری های همسن خودم ( البته پسراشون )   

 

 


اول دیگران بعد خودت !

 

نوع مطلب :جالب ! ،

نوشته شده توسط:علی .

مطلب زیر رو توی یه میتینگ بود که یکی از بچه ها ( ایمان ) نوشته بود خوندم . خیلی برام جالب بود گفتم برا شما هم بنویسم تا شاید شما هم خوشتون بیاد .

مردی در جهنم بود كه فرشته ای برای كمك به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینكه تو روزی كاری نیك انجام داده ای فكر كن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟

او فكر كرد و به یادش آمد كه روزی در راهی كه میرفت عنكبوتی را دیداما برای آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت دیگری عبور كرد.

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگیر و بالا بروتا به بهشت بروی.مرد تار عنكبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم كه فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بیفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پَرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را كه داشتی با فكر كردن به خود و فراموش كردن دیگران از دست دادی . دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد !!



بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم .. باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

نوع مطلب :زندگی من ،

نوشته شده توسط:علی .

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم .. باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

سلام عزیزان

جمله ی بالا رو نوشتم چون هیچکس قدر هیچ کسی رو نمیدونه اما تا میره ، میفهمن چه گهری بود !!

یکی از دوستان نظر داده بود که واقعا دوست جنس مخالف داشتن توی این جامعه ای که هستیم ، خیلی نامناسبه ، یه جورایی خوب نیست .

خیلی به این حرف فکر کردم ; دیدم واقعا راست میگه ، ما ایرانی ها اصلا جنبه نداریم ، افراط و تفریط زیاد میکنیم . البته توی پست قبلیم که دیدید من از دوست دخترم حرف زدم ، اما دوست دختر داشتن برای من یه کنجکاوی بود ( نمیدونم اسمشو چی بگم ) اما دوستی من با شقایق خیلی خیلی برام اتفاق جالبی بود .

واقعا فهمیدم که دخترا به خدا ارزش افتادن دنبالشون رو ندارن ، ما فقط خودمونو کوچیک کردیم با این کارامون .

دوستی من با شقایق باعث شد تا بدونم اخلاق ، رفتار ، علایق ، برخوردها ، احساسات  و خیلی چیزای دخترا رو بفهمم  و خدا رو شکر میکنم که فهمیدم    

با تجربه ای که توی دوستی داشتم باعث شد تا دید من نسبت به زندگی و خیلی چیزا عوض بشه .   

 

به خدا زندگی خیلی بی ارزشه  !!

 امروز ادبیات داشتیم ... یه دبیر خیلی خوبی داریم . پیر هستش اما یه دنیا علمو تجربه و مهر و لطف داره . از این موهایی که سفید کرده هر کدوم یه خاطره ازش گذشته ...

امروز اومد سر کلاس ( با تاخیر ) ... به احترامش بلند شدیم ، تکو توک سلام کردیم ...!... خیلی پریشان بود ..!؟ چرا ؟ همین سوال برام پیش اومد ... رنگش پریده بود ، یکی دوباری جلوی ما قدم زد ، هنوز هیچی نگفته بود که از کلاس رفت بیرون   

همه بچه ها هاجو واج مونده بودن که چی شده ، کلاس ساکته ساکت بود که با رفتنش زمزمه ها شروع شد ... بعد از دو دقیقه مشاور اومد سر کلاس و گفت : دبیرتون حالش بد شده ، رفتش یه کم استراحت کنه دوباره میاد .

ما فهمیدیم یه خبرایی شده اما مشاور هم نمیخواد چیزی بگه . خلاصه به قول معروف به مشاورمون بند کردیم تا بگه چی شده . گفت : بچه ها نگران نباشید قلبش ناراحت شده یه کم مریض حاله شاید آمبولانس بیاد ببردش !

ده دقیقه بعد بود که دیدیم آمبولانس هم اومدو بردش ... !

من توی حیاط روی صندلی نشسته بودم ، ماتو مبهوط داشتم نگاه میکردم که داشتن میبردنش . میدونید به چه فکری رفته بودم ؟

توی این فکر بودم ، واقعا آدم به چی بنده ؟ این همه تلاش کن ، کوشش کن ، ناراحتی بکش ، سختی بکش ، شادی کن ، عاشق شو ، درس بخون ، حرص بخور ، دروغ بگو ، مال اینو اونو بخور ، سر یه تیکه زمین یا ارث خودتو زجر بده ،  اونقدر پول در بیار که ندونی چطور خرج کنی ، اونقدر بی پول باشی که جلو زنو بچت به خاطر یه لقمه نون هر شب شرمندشون باشی ،،،، اما آخرش چی ؟

قلبت 0.1 ثانیه وایسه دیگه باید خداحافظی رو بگی .!  به این نتیجه رسیدم که زندگی واقعا بی ارزشه .! 

ما برا چی زندگی میکنیم ؟ که زجر بکشیم و بریم ؟ به همین سادگیه ؟ خیلی بی معنیه !

به نظرم اگر زندگی اینقدر بی ارزشه پس باید به نحو احسن از کنارش گذشت . بی خیاله بی خیال ...

اما فکر کنم یه چیز توی عمر و توی زندگی خیلی با ارزشه و خیلی هم شیرین و اون عشق هستش !

یک روز مرگ از زندگی میپرسه چرا مردم تو رو دوست دارن ولی من رو نه؟
زندگی میگه :اخه تو حقیقتی و من یک دروغ

خیلی به جمله بالا اعتقاد دارم !!!!!

 

دوستتون دارم ایرونی های عزیز

موفق و سربلند باشید  

 




آشنایی ، اصلا معلوم نیست چه مرگمه !

 

نوع مطلب :زندگی من ،

نوشته شده توسط:علی .

سلام عزیزانم

هموطنانم

خوبید که ایشالله ؟

منم خوبم    

میخوام یه داستانی براتون بگم ، البته یکم زیاده شاید توی چند قسمت بشه شایدم نشه اما خوب این اتفاقیه که برام توی این مدت افتاد و من نتونستم بیام نت تا وبمو آپ کنم .

 

عرضم به حضورتون که دقیقا سه یا چهار هفته پیش بود که با یه دختر خانمی آشنا شدیم!  

 در طی این چند هفته ما دو تا تریپ love ریختیم رو هم . منظورم این نیست که عاشق هم بشیم ، نه منظورم اینه که خیلی باهم جفت و جور شدیم . به هم اس ام اس میدادیمو زنگ میزدیمو از این کارا .

خوب جالبیش اینجاس که من هنوز این خانم رو ندیدم !    

آره میدونم براتون سوال پیش اومد که پس چطوری اشناشدم ؟! والا یه خورده قضیش طولانیه اما ایشون دوستِ  دوست دختر مهرشاد ( دوستم ) بود

من از طریق ایشون باهاش آشنا شدم اما فقط با تلفن و اس ام اس .

2-3 هفتس که همو ندیدیم . یعنی نمیدونم چه شکلیه . اما چنان به هم دل بستیم که حد نداره . نمیدونم البته شاید این دلبستگی از روی بچه گی باشه !؟ شاید !

خلاصه من با ایشون صحبت میکردمو اس ام اس بازی میکردم . البته حالا هم میکنم . اسمش شقایق هستش .

یه سال از خودم کوچیکتره . رشتش تجربیه . یه بدی داره که خونش خیلی از ما دوره ! هر وقت هم که خواستیم قرار بذاریم تا همو ببینیم  ، یه جورایی جور نشده !

یا من نتونستم برم ، یا اون نتونسته .

خودش که از خودش خیلی تعریف میکنه ، دختر خوبیه اما خوب باید ظاهر هم ok شه دیگه نه ؟ البته من به ظاهر زیاد کاری ندارم ولی خوب ندیده که نمیشه دل بست !!!

احتمال داره فردا برم ببینمش . یعنی شاید بشه

اصلا کلا اینو خواستم توی این پستم بگم که جالبی این اتفاق برام اینه که بدون اینکه همو ببینیم خیلی به هم دل بستیم ، انگار یه سالیه که همو میشناسیم .

به نظرتون این چه حسیه ؟

آیا این حس بچگانس ؟ به این حس اهمیت بدم ؟ اصلا ببینم آدم دوست دختر داشته باشه خوبه ؟

نمیدونم والا     

حالا بذارید کلا از این بحث بیام بیرون .

نمیدونم یه چند ماهیه که کلا زدم تو جاده خاکی !  اصلا کلا از همه چیز زده شدم ;  زندگی ، دین ، خدا و پیغمبر ! ، درس ، کلا همه چیز ...

یه روز نماز میخونم ، یه روز اینقدر زده میشم که اصلا حال خوندنشو ندارم ! یه روز مثبت فکر میکنم ، یه روز به فکر گناهم .

اصلا نمیدونم چه مرگم شده .

نمیدونم والا ... حالا بیا یه قهوه بزنیم تو رگ     نوش جونت



طنز مشکلات دختر ها

 

نوع مطلب :دخترا ،

نوشته شده توسط:علی .

 آقا یه نفری بهمون اینا رو داد منم تا خوندمشون ترکیدم از خنده ! اغراق نکنم ، نترکیدم ولی خیلی خندم گرفت

از همه ی دخترا معذرت میخوام اگه ناراحت شدن !  

اما خداییش خیلی باحاله ها نه ؟؟؟؟؟

 

چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟
چون میدانند با اون قیافه هیچکس نمیاد سراغشون !
چرا دخترها میرن بدن سازی؟
چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد !
چرا دخترها هیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟
چون همی
شه منتظر خواستگارن !
چرا دخترها دماغشون رو عمل میکنن؟
چون امیدوارن شاید فرجی شد و خواستگار اومد !
چرا دخترها فیل
م هری پاتر را دوست دارن؟
چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون !
به دخترهای دم بخت چه میگویند؟
دیر شوهر کرد داشت می ترشید
به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟
از سرت هم زیاده
به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟
تروریست
چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟
چون تمام عمر به در ذل می زنند
چرا دخترهای معمولی(s)دنبال بیل گیتس(n) میرن؟


چون n و s همدیگر را جذب میکنند
چرا دخترانی که با دوست پسراشون از برج میلاد خودشون
و پرت کنن پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟
چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین !
چرا دختر ها  اینقدر لباس میخرن؟
چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند  
چرا دخترها ازپسر ها هیچ چیز میدانند؟
این سوال غلط است!
می دانند فقط یک مورد است "مرد ها سبیل دارند "



بمون

 

نوع مطلب :عشقولانه ،

نوشته شده توسط:علی .

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس

 بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2